تبليغاتX
فلسفه رسانه هاي جمعي

فلسفه رسانه هاي جمعي

پرسشنامه دانش‌سنجي، نيازسنجي و ايده‌آل‌سنجي نسبت به فضاي مجازي دانشگاهي

اين پرسشنامه از طرف موسسه مطالعات آمريكاي شمالي و اروپاي دانشگاه تهران و پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فن‌آوري، با هدف بررسي سطح شناخت، نيازها و ايده‌آل‌هاي دانشگاهيان، اعم از استادان، دانشجويان و فارغ‌التحصيلان، در رابطه با فضاي مجازي طراحي شده‌است. اين پژوهش محصول کار جمعي محققين دانشگاه تهران مي‌باشد که با نگاهي کاملا کاربردي طراحي شده‌است و اميد مي‌رود که بازتاب گسترده‌اي بر ساخت "سازه‌‌ي مجازي دانشگاهي"  ايران داشته باشد.

همکاري شما در پاسخ‌گويي دقيق و انعکاس ايده‌هايتان، نتايج مثبتي در طراحي فضاي دانشگاهي مجازي در فضاي ايراني خواهد داشت.

از ژرف‌نگري، حسن توجه و همکاري شما صميمانه سپاسگزاريم.

دکتر سعيدرضا عاملي
و همکاران

http://www.academia.ir/main/questionnarie.html 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط فاطمه   | 


شنبه اول اردیبهشت 1386 / 21 آوريل 2007 / روزنامه کیهان

اروپا خواستار مذاكره شد اعتراف آژانس انرژي اتمي به آغاز غني سازي صنعتي در ايران

در پي اعتراف آژانس بين المللي انرژي اتمي به آغاز غني سازي صنعتي در ايران، اروپايي ها خواستار مذاكره با تهران شدند.
به گزارش خبرگزاري هاي غربي، آژانس بين المللي انرژي اتمي در نامه اي محرمانه تاييد كرد كه ايران غني سازي اورانيوم در سطح صنعتي در نطنز را آغاز كرده است.
در اين نامه يك صفحه اي كه به امضاي «اولي هاينونن»، مدير كل آژانس رسيده، تاكيد شده است كه ايران ظرف دو ماه گذشته توانايي هاي خود را در زمينه غني سازي اورانيوم دوبرابر كرده است.در نامه مذكور همچنين تصريح شده كه ايراني ها تا ماه آينده 18مجموعه 164تايي (حدود 3000) سانتريفيوژ را در نطنز راه اندازي خواهند كرد.خبرگزاري هاي رويترز، يونايتد پرس و فرانسه ضمن مخابره خبر فوق در روز چهارشنبه تلاش كردند تا ورود ايران به مرحله غني سازي صنعتي اورانيوم را نشانه ادامه بي اعتنايي هاي اين كشور به قطعنامه هاي غيرقانوني شوراي امنيت قلمداد كنند.اين تلاش خبرگزاري هاي فوق در شرايطي است كه تا پيش از تاييد آژانس مبني بر ورود ايران به مرحله غني سازي صنعتي، آمريكا و چند كشور اروپايي به همراه رسانه هاي خود خبر موفقيت جمهوري اسلامي ايران در بعد صنعتي را يك بلوف دانسته و در آن تشكيك كرده بودند اما روزنامه «كامرسانت» روسيه در شماره اخير خود نوشت: اكنون روشن شد كه هيچ بلوفي در كار نبوده و ايران به راستي داراي توانايي غني سازي صنعتي اورانيوم شده است.
اين روزنامه روسي افزود: انتشار سند داخلي آژانس، شك و ترديدهاي اخير در خصوص وارد شدن ايران به مرحله غني سازي صنعتي كه بشدت در رسانه هاي گروهي جهان مورد بحث قرار داشت را از بين برد. اين اظهارنظر آژانس بين المللي انرژي اتمي پرونده هسته اي ايران را وارد مرحله تازه اي مي كند.

نگاه نقطه ای : قدرت وصل کردن متغیرها به یکدیگر را ندارد و خیلی محدود نگاه می کند و نوعی نگاه توصیفی به پدیده ها دارد.

 مساله غنی سازی صنعتی در ایران توجه خیلی از کشورهااز جمله امریکا و روسیه را بر انگیخته است . در این راستاخبرگزاری آژانس بین المللی انرژی اتمی و خبرگزاری های کشورهای نامبرده در تلاشند تا با "برجسته سازی " ، موفقیت ایرانیان و تهدید آمیز بودن این موفیقت، نگرانی مردم دنیا را در رابطه با این توانمندی بر انگیزند و وجه تخریبی به آن بدهند.از طرف دیگردر این متن رسانه ای به برخی از موضوعات به صورت جدا جدا اشاره شده است. اما ارتباط این عناصر با هم بطور کامل ذکر نشده است . برای مثال در این خبر بخش هایی از بیانات دیگر خبرگزاری ها و واکنش های آنها را نسبت به این موضوع بیان کرده است .


نگاه خطی: قدرت انعطاف پذیری تحلیل آن کم است و نمی تواند متغیرهای موازی یا هندسی را درک کند.
 در این نگاه با چیدن عناصر مختلف روایت و با استفاده از ترتیب زمانی این عناصرکه  در کنار هم قرار گرفته مخاطب به روایت دست می یابد . درست همانند داستانی که قسمت های گوناگون آن ذکر شده است و مخاطب هر شماره منتظر خواندن ادامه داستان است . ابتدا ژیش زمینه ای برای مخاطب ایجاد می کند و سژس وایت را بیان می کند.

 نگاه حجمی:توجه به حجم ابعاد مختلف است و عمق را در حجم می توان درک کرد ولی در سطح وکمی فراتر می رویم، این روند به فلسفه رسانه نزدیک تراست.
در این نگاه باید به دنبال این بود که روزنامه کیهان چه نوع روزنامه ایی است ؟ چه سیاست هایی را دنبال می کند ؟ مخاطبان خاص وعام آن چه کسانی هستند ؟ این خبر چه بازتابی می تواند داشته باشد ؟ و نیز به بررسی اینکه روزنامه کیهان روزنامه راست گرا است و ضد آمریکائی وغرب . و خبر را به گونه ایی روایت کرده است که در آن مخالفت آمریکائیان و چند کشور اروپائی را نمایان کند.

ا
نگاه سطحی: منحنی ها و خطوط در آن قابل مشاهده است و بیشتر به کار مردم شناسان می آید.
تنها به  آنچه هست  توجه می شود و به گذشته  و آینده ماجرا توجهی نمی شود.  در این نوع نگاه فقط به خبر به صرف اینکه یک خبر است توجه می شود و به متن و محتوای خبری توجهی نمی
مخاطب سطحی نگر نیز همچون کسی که دارای نگاه نقطه ایست،با خواندن این خبر، ایدئولوژی القا شده به مخاطب ،را  می پذیرد.

 

نگاه فرا حجمی: در آن نگاه باید فرا زمان حرکت کنیم . به چرایی یک موضوع می پردازیم  .

در نگاه فراحجمی می توان گفت نوعی نگاه فرامتنی و فرازمانی است نگاهی که درآن به کارامد بودن انرژی اتمی ودلائل مخالفت دیگران  را نشان می دهد. یعنی با بررسی اینکه از ابتدا چه کسانی می توانند صنعت غنی سازی داشته باشند ،چه کارکردی دارد ، الان چه کشور هایی از صنعت غنی سازی برخوردارند واینکه  تایید ویا عدم تایید آژانس چه پیامد هایی دارد .مثلا ً با شناخت از اینکه ایران با توجه به عدم تایید آژانس ، فن آوری خود را آغاز به کار کرده احتمال اینکه ایران مورد تحریم ، جنگ و... قرار بگیرد ویا اینکه پیامد خاصی ندارد  را بررسی می کند .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط فاطمه   | 

     

نام فيلم : ۳۰۰

کارگردان : زک اسنايدر

بازيگران : ژرارد باتلر ( پادشاه لئونيداس ) لنا هدي ( ملکه گورگو ) ژوريگو سانتورو ( خشايارشاه ) دومنيک وست ( ترون )

موسيقي : تايلر بوتس

فيلمبردا : لري فونک

شرکت پخش کننده : برادران وارنر

زمان فيلم : ۱۱۷ دقيقه

                   

فيلم ۳۰۰ فيلمي تاريخي - تخيلي برگرفته از رمان کميک نوشته فرانک ميلر است  که توسط  زک اسنايدر کارگردان بي هويت ودست چندم آمريکائي ساخته شده است . موضوع فيلم نبرد سپاه ۳۰۰ نفري لئونيداس يوناني وسپاه يک ميليون نفري خشايار شاه پادشاه ايران مي باشد که به يوناني ها حمله کردند ، اين سپاه ۳۰۰ نفري ۳ روز در مقابل اين هجوم مقاومت مي کنند ودر نهايت شکست مي خورند ، ولي اين شکست مقدمه ايي است براي اتحاد يونانيان و شکست کامل خشايار شاه .

در این فیلم ایرانیان را ملتی وحشی ،بی تمدن و خونریز و حتی از نظر ظاهری بسیار زشت و کریه نشان داده است .موجوداتی هیولایی شکل و عجیب الخلقه و در مقابل یونانیان ملتی شجاع و متمدنو قابل احترام. نوع ÷وشش ایرانیان ما را بیاد اعراب می اندازد،خشایار شاه ÷ادشاه ایران بیشتر شبیه رئیس قبایل وحشی آفریقایی است که مرتب در حال مستی و عربه کشی و گذاراندن وقت با زنانی است که بیشتر شبیه بدکاره ها و همجنس بازان هستند.

از لحاظ تکنیکی و فنی در بیشتر صحنه ها با مونتاژها و جلو های ویژه مصنوعی و کاملا غیر حرفه ای روبرو هستیم و شاید یک دلییل برای اینکه مخاطب نمی توتند به خوبی با فیلم همذات پنداری کند همین صحنه های مجازی و کامپیوتری و غیر واقعی باشد.در صحنه هایی که مربوط به ایرانیان است معمولا رنگها تیره و وفضا تاریک است اما در مقابل آن یونانی ها مخصوصا لئونیداس همیشه همراه با هاله ای از نور نشان داده شده .

 

سیصد نبرد دائمی خیرو شر است در یک طرف ایرانیان مظهر دیکتاتوری و وحشی گری و در طرف دیگر یونانیان مظهر دموکراسی.این در شرایطی است که زمانی که کوروش فرمان منع برده داری و آزادی دین را صادر کرد یونانیان هنوز هم برده داری می کردند

سیصد فیلمی کاملا نژادپرستانه که به عقیده من کاری جز فرهنگ زدایی و هویت زدایی انجام نمی دهد در واقع سیصد هیچ گونه ارزش هنری و تاریخی ندارد،شخصیت پردازی در آن بسیار نازل و اگر هم جایی به ان پرداخته مربوط به سپاه یونان بوده است نه ایران. 

سیصد فیلمی به ظاهر تاریخی ولی با محتوا و تفکری کاملا سیاسی ست . با توجه به وضعیتی که ایران در حال حاضر در صحنه جهانی دارد به عقیده شما وقتی فیلمی با چنین محتوایی و در مدت زمان بسیار کمی تهیه می شود و بعد ایچنین در سطح وسیع اکران می شود واقعا چه چیز دیگری می توان برداشت کرد؟نوعی سوءاستفاده سیاسی از تاریخ دو کشور که سابقه فرهنگی و تمدنی بسیار درخشان و طویلی دارند.

 سینما برای آمریکا ابزار فرهنگ سازی است . و آمریکا از آن به خوبی برای ضربه زدن به دشمنان خود بهره می گیرد آن چنان که در سیصد کردو به عقیده من با کمک این وسیله می تواند ژرف ترین تاثیرات را بگذارد.این اولین تلاش آنها نبوده ونیست ما قبلا هم با  فیلم هایی اینچنینی روبرو بودیم فیلمی چون اسکندر که همان زمان هم متاسفانه واکنشی صورت نگرفت.

 به عقیده من مشکل اصلی و مقصر اصلی مسئولین ما هستند وقتی مسئولین به ظاهر متعهد ما به جای بهره گرفتن از توانایی های خود برای نشان دادن چهره واقعی ایران و فرهنگ و تاریخ ایرانی تنها به نوشتن چند اعتراض نامه  اکتفا می کنند وقتی عرصه را اینگونه خالی می گذارند معلوم است که ....

اگر به جای صرف هزینه های میلیاردی و ساخت فیلم های دینی که تعداد آها چه بسا بیشتر از  تولیدات فرهنگی ماست کمی هم به فکر ارتقاء سطح فرهنگی جامعه بودند شاید کمتر کسی به خود اجازه می داد تمدن غنی ما را اینگونه به استهزا بگیرد.متاسفانه مردم ما گاها خود هم نمی دانند خشایار شاه که بوده و چه کرده چه برسد به اینکه بخواهند به فکر دفاع از هئیتشان باشند.

سیصد شروع جنگی دوباره از سوی آمریکا است جنگی که با هالیوود شروع شده و به کجا قرار است ختم شود...

نمی دانم شاید کمی هم زیاده روی باشد ولی من مقصر اصلی را مسئولین می دانم مسئولین فرهنگ سازی که متاسفانه نه تلاشی برای فرهنگ سازی می کنند و نه از داشته های باستانی و قدیمی ما حفاظت می کنند.در مقابل این بمباران تبلیغاتی دشمن به عقیده شما چند درصد مردم جهان و حتی مردم خودمان هستد که هنوز هم بر این باور باقی بمانند که ما ملتی متمدن هستیم ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط فاطمه   | 

  روايت يعني داستاني كه زنجيره اي رخدادها دريك دوره زماني درآن رخ مي دهند. روايت حرف از تغيير موقعيت مي زند. اگر ازيك وضعيت به وضعيت ديگر برويم وزمان ومكان متحول شود روايت رخ داده است.

زندگي سم كشنده اي ازرويدادهاي متفاوت وگاهي متضاد است. ايده اصلي اين تفكر اين است كه: درپس همه روايتهاي زندگي ساختارهاي مشخصي وجود دارد.

اصطلاح هم نشي ؛جانشيني: اين دراصطلاح برگرفته ازنظريه زبان شناسي است وبه دو انتخاب بنياديني اشاره دارند كخ خالق اثر تصويري باآنها مواجه مي شود. نخست چه چيزي بايد براي صحنه انتخاب كرد.

(جانشيني)دوم چگونه بايد اينها را با هم تلقين كرد(همنشيني)

الف:رويكرد جانشيني(پارادايمي):ازدرون ساختارگرايي لويستراس پيدا شد.فهم واقعيت دراين نگاه ازطريق تصويري متضاد ويا بسترمخالف صورت مي گيرد. محور جانشينيمواردي راتوصيف مي كند كه مي شد آنها را برگزيد(انتخاب)

رويكرد هم نشيني:كه توسط ولاديميرپراپ پايه گذاري شد وبه نگاه فرماليستي حاكم است كه به مراحل پيوسته توسعه يك قطعه روايتي توجه مي كند. محور هم نشيني مواردي را توصيف مي كند كه عملا انتخاب شده اند(تلفيق)

درتحليل هرمتن رسانه اي بايد اين مطلب را به خاطرداشت كه معني نه فقط ازآنچه درمتن است بلكه ازچيزي كه ممكن بود درمتن باشد ولي اكنون نيست پديد مي يد. ابعاد جانشيني وهم نشيني درهرمتن بصري به شما كمك مي كند تا نشانه هايي را تفكيك سازيد كه نقش مهمي درايجاد معنايمتن ايجاد كند.

دراين تحليل روايي من برآنم تا فيلم به نام پدررا به عنوان يك متن رسانه اي مورد بررسي قراردهم.

 

خلاصه فیلم:حبيبه دخترناصردانشجوي رشته باستان شناسي است. روزي كه به همراه دوستانش مشغول حفاري هستند روي تپه باستاني پايش روي مين مي رود.دكترها معتقدند كه پارا بايد قطع كرد. به ناصرخبرمي دهند اوكه ازرزمنده هاي قديمي بوده ودركار كشف معدن است وعده اي قصد دارندنقشه هاي اورا تصاحب كنند درتعقيب وگريزي خود را به حبيبه مي رساند ومتوجه مي شود كه گروه خنثي كننده حسين كارخود رابه خوبي انجام نداده اند. ناصربه تپه مي رود متوجه مي شود كه تپه باستاني همان تپه شاهد ديروز است وخود روزي اين مينها را روي زمين كاشته است. درهمين اثنا راحله همسرناصر ازتهران به آنها مي پيونددتا حبيبه را به تهران منتقل كند درنهايت ناصرتوسط شاكيانش دستگير مي شود.پاي حبيبه قطع مي شود. هواپيماهاي جنگي ازبالاي سرش مي گذرند وناصرنگران جنگي ديگربه آسمان مي نگرد.

ابراهيم حاتمي كيا بدون شك يكي از بهترين فيلمسازان نسل بعد از انقلاب سينماي ايران است. اووفيلم هايش همواره نقاط آشتي نسل سومي ها با وقايع و اتفاقات دوران ۸ سال جنگ ايران به شمار مي رود. حاتمي كيا چون خود جنگ را از نزديك لمس كرده وحتي كار فيلمسازي خودرا هم از همان زمان آغاز كرده به خوبي با حال و هواي آن دوران آشناست واين حال و هوا را به خوبي به نسل پس از خود نيز انتقال داده است.

 

با نام پدر فيلمي كش دار با فيلم نامه اي بسيار ضعيف و داستاني بي محتواست. فيلمي كه تنها چيزي كه دارد ادعاست و ديگر هيچ. ادعاي نشان دادن تقابل دو نسل با محوريت جنگ و حتي ادعاي فيلمي معترض كه اين ادعاها در همان حد ادعا مي ماند و هيچ گاه تبديل به فعل نمي شود كه هيچ تبديل به يك بازي موش و گربه بسيار پيش پا افتاده مي شود كه نه تنها بيننده را مجذوب فيلم نمي كند بلكه او رابه را حتي پس مي زند.

 

فيلم با صحنه انفجار يك مين در زير پاي يك دختر جوان _نسل سوم_ شروع مي شود. اين دختر فرزند يكي از رزمندگاني است كه در دوران جنگ همان مين ها را كاشته است مين هايي را كه امروز يكي از آنها بايد در زير پاي دختر خودش منفجر شود. ۳۰ دقيقه اول يا بهتر بگويم حدود يك سوم ابتدايي فيلم تنها صرف معرفي شخصيت ها مي شود. شخصيت هايي كه هيچ گاه تبديل به شخصيت نمي شوند و نماد ها و نمونه هايي تيپيك ازدو نسل ودو نوع تفكر اند. پدر مادر و دختري كه هر كدام در جايي هستند و تنها راه ارتباط آ نها تلفن هاي همراه مدل بالاست_  گويي مدل گوشي ها براي فيلمساز بسيار اهميت داشته است _ پدري كه دزدانه مي خواهد معادني رابه صورت غير قانوني به نام خود ثبت كند. مادري بيكار كه تنها به دنبال شوهر و دخترش مي گردد و دختري كه با دوستانش در حال كشف آثار تاريخي است. در يك سوم مياني فيلم اين سه تن به هم رسيده اند در حالي كه دختر در حال از دست دادن پاهايش است. مادركه اشكبار حال دختر است و پدري كه حال كه فهميده آن مين هارا خودش كاشته است به خدا شكايت مي كند و از او مي خواهد پاي دخترش را از او نگيرد. سكانس محوري و بسيار مهم فيلم سكانسي است كه پدر در بالاي تپه اي كه مين در آنجا منفجر شده براي دوستش توضيح مي دهد كه چگونه آن مين را خودش كاشته و امروز بايد شاهد آن باشد كه ميني كه براي دشمن كاشته زير پاي دختر خودش منفجرمي شود. اين سكانس تنها سكانس فيلم است كه به صورت كاملا مستقيم به موضوع اشاره مي كند و ما از زبان پدر با آن تقابلي كه فيلم ادعايش را مي كند رو به رو مي شويم._به جز صحنه هاي گفت و گوي پدر و دختر در بيمارستان_ اين سكانس محوري سكانسي بسيار كليشه اي و حتي اغراق شده است سكانسي كه مي خواهد تماشاگر را به زور به همزاد پنداري با شخصيت مجبور كند. كه باز هم موفق نمي شود. واما يك سوم پاياني فيلم بسيار كش دار است در حالي كه با هر ترفندي مي خواهد در تماشاگرش حس تعليق و سوسپانس ايجاد كند. كه نه تنها در اين كار نا موفق است بلكه باعث پس زدگي تماشاگر مي شود. موش و گربه بازي بي خاصيتي كه به هيچ انجامي نمي رسد. و در پايان هم بيننده كه اكنون تمام آن هيجانات را پشت سر گذاشته است با يك پايان خوش_پاياني كاملا هندي_ مواجه مي شود وبا خيالي آرام وراضي ازسالن خارج مي شود. وحتي براي فيلمي كه اورا دور خودش چرخانده و در آخر رهاكرده دست هم مي زند

 

عمده مشكل فيلم فيلمنامه آن است فيلمنامه اي كه هيچ كدام از قواعد شخصيت پردازي در آن رعايت نشده و تمام كاراكتر هاي فيلم يك سري تيپ هاي تكراري و كليشه اي هستند. نوشتن چنين فيلمنامه اي از حاتمي كيا تقريبا بعيد به نظر مي رسد. كسي كه فيلمنامه بسيار خوبي همچون ارتفاع پست را نوشته چگونه مي تواند اكنون دست به چنين كاري بزند. شايد دليل آن عجول بودن و بي دقتي در نوشتن فيلمنامه است. وعلت عجله هم شايد توقيف به رنگ ارغوان باشد. به هر حال اين فيلم فاقد يك فيلمنامه چفت و بست دار است.

بازي هاي فيلم هم بازي هايي درجه دو و گاها درجه سه هستند. حتي بازي بازيگر خوبي چون پرويز پرستويي چيز تازه اي ندارد و در حد تكرار ناشيانه نقش هاي ديگرش است گويي او مي خواهد شخصيت حاج كاظم آژانس شيشه اي را به طرزي بسيار بد بازسازي كند.گلشيفته فراهاني هم در فيلم چيزي از خود و بازيش نشان نمي دهد و تنها در چند سكانس ديالوگ هاي مصنوعي فيلم را بسيار بد ادا مي كند. وهمچنين مهتاب نصير پور هم تيپ تكراري مادر نگران را بازي مي كند.

به طور كلي اين فيلم بر خلاف چند فيلم اخير حاتمي كيا چيز تازه اي از لحاظ فرمي و ساختاري ندارد ولي از لحاظ محتوايي ميخواهد حرف هاي تازه اي را بزند كه به همان دليل مشكل ساختاري در گفتن آن ها زبان فيلم  ناگوياست.

 

 

پرسش دختر از پدر درمورد تمام شدن جنگ كه : مگر نگفته بودي كه جنگ تمام شده پس چرا هنوز بايد با آن دست و پنجه نرم كنيم؟ شايد پرسش يك نسل _نسل سوم_ از نسل قبلي خود باشد. پرسشي كه براي هميشه از طرف پدر_نسل دوم_ بي پاسخ باقي مي ماند

به هر حال با تمام اين اوصاف به نام پدر فيلمي ضعيف در كارنامه فيلمسازي خوب است. فيلمي كه  مي خواهد حرف هاي خوبي را بيان كند اما از گفتن آن حرف ها زبانش قاصر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط فاطمه   | 

 

 نظريه شناخت به چگونگي شکل گيري انواع شناخت توجه مي کند و به ما مي آموزد که چگونه به صورت انتقادي به انواع روش هاي شناخت و حوزه هاي دانش مواجه شويم(عاملی ۱۳۸۵).مانهایم از پیشگامان جامعه شناسی معرفت معتقد است هر معرفت و اندیشه ای کم و بیش وابسته به مکان است و در یک چهار چوب اجتماعی و فراگرد تاریخی سیر می کند.گهگاه یک گروه خاص بهتر از گروه دیگر به فهم یک پدیده اجتماعی نائل می شود اما هیچ گروهی نمی تواند به فهم تام آن دست یابد.

در این تحلیل برآنم تا تیزرهای نیروی انتظامی ،هدف از ساخت آنهاو نتایج آنرا مورد بررسی قرار دهم

چند سالی ست که نیروی انتظامی اقدام به ساخت انیمیشن ها و تیزرهای تبلیغاتی جذاب و هشدار دهنده نموده است تا بدین ترتیب علاج واقعه قبل از وقوع کرده و نشان دهد که در این راه تصمیمات جدی و پیگیری اتخاذ نموده است این حرکت و روش جدید و گسترده در نوع خود جدید و موثرتر از روشهای قبلی بود و در تمام اقشار جامعه نوعی آگاهی و هوشیاری را ایجاد کرد .

اما اینکه هدف از ساخت این مجموعه ها چه بوده و تا چه حد توانسته ات در این کار موفق باشد چیزی است که به آن خواهیم پرداخت

ساخت این برنامه ها از چه زمانی اغاز شد؟

ساخت این قبیل از کارها به سال ۷۵ برمی گردد در آن سال شرکت حورسه کار برای قسمت کنترل نامحسوس ترافیک راهنمائی و رانندگی تهیه کرد که کارهای بدی هم نبود .این برنامه ها درباره کنترل نامحسوس ترافیک ،بستن کمربند ایمنی و .....بود تمامی این برنامه ها با هدف فرهنگ سازی ساخته شد در آن زمان مسئولان راهنمائی و رانندگی  به این کارها اعتنائی نکرند و صحبتشان این بود که نباید نیروی راهنمائی و رانندگی را با کارتون نشان داد .

که این دیدگاه با توجه به کارهایی که در حال حاضر در حال پخش است و میزان استقبالی که صورت گرفته معلوم شد که اشتباه است چون این کارها به خوبی جای خود را نزد مخاطبان باز کرده است.

اما هدف از ساخت این تیزرها چه بود؟

در راهنمایی و رانندگی ما مشکلات زیادی داریم و فقط محدود به خوب راندن و بستن کمربند و... نمی شودو مسائل بیشمار دیگری را هم شامل می شود.مشکل اساسی که ما با آن دست به گریبانیم مسئله فرهنگ ترافیک است.در واقع هدف اساسی از ساخت چنین برنامه هائی ارتقاء سطح فرهنگ ترافیک کشور است.

این تیزرها از آنجا که در قالب انیمیشن  ارائه می شوندهم جذابیت دارد و هم اینکه از پائین ترین رده سنی تا بالاترین آنها را شامل می شود.و با توجه به وجود شخصیتهائی که برخواسته از فرهنگ ما هستند و لهجه و لحن صحبت آشنا تا حد زیادی توانسته است  مخاطبان زیادی را جذب کند.هرچند گاهی نیز به حد کارتون و سرگرمی برای کودکان نزول کرده است.

 به نظر می رسد نیروی انتظامی باید برای دوام و بقا آگاهی و هوشیارسازی مردم روش بهتری را اتخاذ کند.نیروی انتظامی وقتی می تواند در تحقق وظایف خود موفق باشد که به نوعی بتواند جامعه را نسبت به این پلیدی ها واکسینه کندو در کنار آن کالای فرهنگی و آثار هنری نیز ارائه دهد. با بررسی مسئله ای که نیروی انتظامی با ان روبرو است می توان چنین نتیجه گرفت که این نیرو با دو دسته از مخاطبان روبرو است گونه اول که بخش عمده جامعه را نیز شامل می شوند یعنی جوانان و نوجوانان. کسانی که آلوده هیچ گونه پلیدی و آلودگی نشده ونباید هم بشوند.

گونه دوم به نوعی کسانی هستند که مرتکب خلاف و بی نظمی شده اند بنابراین بخش عمده وظایف این سازمان حفظ کسانی است که نه تنها آلوده نشده اند بلکه نیاز به شرایطی دارند که آلوده  نشوند . که در این راه استفاده از مکانیسم های فرهنگی بهترین شیوه است بخصوص زبان تصویر با تاثیر ژرفی که بر ناخودآگاه تماشاگران می گذارد.

بهر حال تعامل هنر و قانون را باید به فال نیک گرفت اما برای موفق تر شدن آن باید بطور مستمر برنامه ریزی کرد مبتنی بر نگاهی که هم تاثیرات کوتاه مدت و هم تاثیرات بلند مدت را مد نظر داشته باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط فاطمه   | 

مخاطبان رسانه های جمعی این روز ها شاهد طیف وسیعی از اندیشه ها ٬تفکرات  و تبلیغاتی هستند که به سختی می توانند نقش های خود را از یک مصرف کننده صرف این ساخته بشر مدرن متمایز کنند.رسانه ها که روزگاری ابزاری برای اولین تلاش های بشر جهت رشد و توسعه آزاداندیشه بوده اند٬امروزه روزگار به حدی تنوع و تکثر یافته اند که فراتر از تکثرشان تاثیرات این تکثر از موضوعات چالش بر انگیز شده است.
مدنیت امروز ما که از طرفی ناقدان و درسوی دیگر حامیان پروپا قرصی دارندهمه در یک نظر به هم می رسد و آن تاثیر بی حدو حصر رسانه ها بر افراد جامعه است.رسانه ها جهان را همانگونه که بزرگ و بی انتها می کند٬کوچک میکند و دست نیافتنی.کسی از دهکده جهانی سخن می گوید ٬دیگر از جهانی سازی  فرهنگی توده ای شده و بسته بندی شده.یکی فرهنگ جهان جدید را فرهنگی رسانه ای کارخانه ای و هژمونیک می داند  و در سوی دیگر نظریه پردازی است که برای گسترش آزادی های دموکراتیک و حقوق شهروندی رسانه را نتنها امری لازم که جدایی ناپذیر میداند.خلاصه انکه انسان مدرن هم فرزند رسانه است ٬هم پدر خوانده رسانه و این پارادکس کنش متقابل انسان و رسانه صفی از نظریه پردازانی که بوجود آورده که ممکن است هر یک دیدگاهی کاملا متفاوت و در عین حال تکمیل کننده را در مقابل این مسئله اتخاذ کنند.                                                                                               

چه این نظرات درست باشد چه غلط٬چه روا باشند و چه ناروا بشر روزگاری را سپری میکند که حتی سپری شدن آن را سر تیتر متفاوت اخبار روزنامه ها ٬سایت ها و تلویزیون های خبری ملموس و عینی می سازند به طوری که می توان گفت دیروز تنها  لحظه ای قبل از دریافت آخرین خبر است. و چه ساده می توان با درگیر ساختن خود در امواج اطلاعاتی که رسانه ها با تبیین های متفاوت به جامعه عرضه می کنند نظیر:نظریه کاشت٬نظریه گلوله٬نظریه مارپیچ سکوت و ... در دنیای رنگارنگی از تکثر غرق شد و شاید با طرح تمثیلی به ظاهر احمقانه از مثال مرغ و تخم مرغ هین طرح واره را در مورد رسانه ها و ذهن و مدنیت اسان امروز به بازی بی پایانی از لفاظی های  بی نتیجه پرداخت.

البته این احساس شاید بدان جهت باشد که مسئله کنونی ما دیگر سرد یا گرم بودن رسانه یا کم و زیاد بودن٬باز و بسته بود ن دروازه های این و آن رسانه نیست ٬بلکه مسئله آن است که رسانه ها امروز آیینه ای از انسان جدید است که قادر نیست به این سوال افسانه ای پاسخ دهد که زیباترین حقیقت روی زمین کیست٬حالی که همه میدانند حقیقت دست نیافتنی تر از آن است که وصف شود!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط فاطمه   | 

Com--->

*
*
*
*
*
*
*