روايت يعني داستاني كه زنجيره اي رخدادها دريك دوره زماني درآن رخ مي دهند. روايت حرف از تغيير موقعيت مي زند. اگر ازيك وضعيت به وضعيت ديگر برويم وزمان ومكان متحول شود روايت رخ داده است.
زندگي سم كشنده اي ازرويدادهاي متفاوت وگاهي متضاد است. ايده اصلي اين تفكر اين است كه: درپس همه روايتهاي زندگي ساختارهاي مشخصي وجود دارد.
اصطلاح هم نشي ؛جانشيني: اين دراصطلاح برگرفته ازنظريه زبان شناسي است وبه دو انتخاب بنياديني اشاره دارند كخ خالق اثر تصويري باآنها مواجه مي شود. نخست چه چيزي بايد براي صحنه انتخاب كرد.
(جانشيني)دوم چگونه بايد اينها را با هم تلقين كرد(همنشيني)
الف:رويكرد جانشيني(پارادايمي):ازدرون ساختارگرايي لويستراس پيدا شد.فهم واقعيت دراين نگاه ازطريق تصويري متضاد ويا بسترمخالف صورت مي گيرد. محور جانشينيمواردي راتوصيف مي كند كه مي شد آنها را برگزيد(انتخاب)
رويكرد هم نشيني:كه توسط ولاديميرپراپ پايه گذاري شد وبه نگاه فرماليستي حاكم است كه به مراحل پيوسته توسعه يك قطعه روايتي توجه مي كند. محور هم نشيني مواردي را توصيف مي كند كه عملا انتخاب شده اند(تلفيق)
درتحليل هرمتن رسانه اي بايد اين مطلب را به خاطرداشت كه معني نه فقط ازآنچه درمتن است بلكه ازچيزي كه ممكن بود درمتن باشد ولي اكنون نيست پديد مي يد. ابعاد جانشيني وهم نشيني درهرمتن بصري به شما كمك مي كند تا نشانه هايي را تفكيك سازيد كه نقش مهمي درايجاد معنايمتن ايجاد كند.
دراين تحليل روايي من برآنم تا فيلم به نام پدررا به عنوان يك متن رسانه اي مورد بررسي قراردهم.

خلاصه فیلم:حبيبه دخترناصردانشجوي رشته باستان شناسي است. روزي كه به همراه دوستانش مشغول حفاري هستند روي تپه باستاني پايش روي مين مي رود.دكترها معتقدند كه پارا بايد قطع كرد. به ناصرخبرمي دهند اوكه ازرزمنده هاي قديمي بوده ودركار كشف معدن است وعده اي قصد دارندنقشه هاي اورا تصاحب كنند درتعقيب وگريزي خود را به حبيبه مي رساند ومتوجه مي شود كه گروه خنثي كننده حسين كارخود رابه خوبي انجام نداده اند. ناصربه تپه مي رود متوجه مي شود كه تپه باستاني همان تپه شاهد ديروز است وخود روزي اين مينها را روي زمين كاشته است. درهمين اثنا راحله همسرناصر ازتهران به آنها مي پيونددتا حبيبه را به تهران منتقل كند درنهايت ناصرتوسط شاكيانش دستگير مي شود.پاي حبيبه قطع مي شود. هواپيماهاي جنگي ازبالاي سرش مي گذرند وناصرنگران جنگي ديگربه آسمان مي نگرد.
ابراهيم حاتمي كيا بدون شك يكي از بهترين فيلمسازان نسل بعد از انقلاب سينماي ايران است. اووفيلم هايش همواره نقاط آشتي نسل سومي ها با وقايع و اتفاقات دوران ۸ سال جنگ ايران به شمار مي رود. حاتمي كيا چون خود جنگ را از نزديك لمس كرده وحتي كار فيلمسازي خودرا هم از همان زمان آغاز كرده به خوبي با حال و هواي آن دوران آشناست واين حال و هوا را به خوبي به نسل پس از خود نيز انتقال داده است.
با نام پدر فيلمي كش دار با فيلم نامه اي بسيار ضعيف و داستاني بي محتواست. فيلمي كه تنها چيزي كه دارد ادعاست و ديگر هيچ. ادعاي نشان دادن تقابل دو نسل با محوريت جنگ و حتي ادعاي فيلمي معترض كه اين ادعاها در همان حد ادعا مي ماند و هيچ گاه تبديل به فعل نمي شود كه هيچ تبديل به يك بازي موش و گربه بسيار پيش پا افتاده مي شود كه نه تنها بيننده را مجذوب فيلم نمي كند بلكه او رابه را حتي پس مي زند.
فيلم با صحنه انفجار يك مين در زير پاي يك دختر جوان _نسل سوم_ شروع مي شود. اين دختر فرزند يكي از رزمندگاني است كه در دوران جنگ همان مين ها را كاشته است مين هايي را كه امروز يكي از آنها بايد در زير پاي دختر خودش منفجر شود. ۳۰ دقيقه اول يا بهتر بگويم حدود يك سوم ابتدايي فيلم تنها صرف معرفي شخصيت ها مي شود. شخصيت هايي كه هيچ گاه تبديل به شخصيت نمي شوند و نماد ها و نمونه هايي تيپيك ازدو نسل ودو نوع تفكر اند. پدر مادر و دختري كه هر كدام در جايي هستند و تنها راه ارتباط آ نها تلفن هاي همراه مدل بالاست_ گويي مدل گوشي ها براي فيلمساز بسيار اهميت داشته است _ پدري كه دزدانه مي خواهد معادني رابه صورت غير قانوني به نام خود ثبت كند. مادري بيكار كه تنها به دنبال شوهر و دخترش مي گردد و دختري كه با دوستانش در حال كشف آثار تاريخي است. در يك سوم مياني فيلم اين سه تن به هم رسيده اند در حالي كه دختر در حال از دست دادن پاهايش است. مادركه اشكبار حال دختر است و پدري كه حال كه فهميده آن مين هارا خودش كاشته است به خدا شكايت مي كند و از او مي خواهد پاي دخترش را از او نگيرد. سكانس محوري و بسيار مهم فيلم سكانسي است كه پدر در بالاي تپه اي كه مين در آنجا منفجر شده براي دوستش توضيح مي دهد كه چگونه آن مين را خودش كاشته و امروز بايد شاهد آن باشد كه ميني كه براي دشمن كاشته زير پاي دختر خودش منفجرمي شود. اين سكانس تنها سكانس فيلم است كه به صورت كاملا مستقيم به موضوع اشاره مي كند و ما از زبان پدر با آن تقابلي كه فيلم ادعايش را مي كند رو به رو مي شويم._به جز صحنه هاي گفت و گوي پدر و دختر در بيمارستان_ اين سكانس محوري سكانسي بسيار كليشه اي و حتي اغراق شده است سكانسي كه مي خواهد تماشاگر را به زور به همزاد پنداري با شخصيت مجبور كند. كه باز هم موفق نمي شود. واما يك سوم پاياني فيلم بسيار كش دار است در حالي كه با هر ترفندي مي خواهد در تماشاگرش حس تعليق و سوسپانس ايجاد كند. كه نه تنها در اين كار نا موفق است بلكه باعث پس زدگي تماشاگر مي شود. موش و گربه بازي بي خاصيتي كه به هيچ انجامي نمي رسد. و در پايان هم بيننده كه اكنون تمام آن هيجانات را پشت سر گذاشته است با يك پايان خوش_پاياني كاملا هندي_ مواجه مي شود وبا خيالي آرام وراضي ازسالن خارج مي شود. وحتي براي فيلمي كه اورا دور خودش چرخانده و در آخر رهاكرده دست هم مي زند
عمده مشكل فيلم فيلمنامه آن است فيلمنامه اي كه هيچ كدام از قواعد شخصيت پردازي در آن رعايت نشده و تمام كاراكتر هاي فيلم يك سري تيپ هاي تكراري و كليشه اي هستند. نوشتن چنين فيلمنامه اي از حاتمي كيا تقريبا بعيد به نظر مي رسد. كسي كه فيلمنامه بسيار خوبي همچون ارتفاع پست را نوشته چگونه مي تواند اكنون دست به چنين كاري بزند. شايد دليل آن عجول بودن و بي دقتي در نوشتن فيلمنامه است. وعلت عجله هم شايد توقيف به رنگ ارغوان باشد. به هر حال اين فيلم فاقد يك فيلمنامه چفت و بست دار است.
بازي هاي فيلم هم بازي هايي درجه دو و گاها درجه سه هستند. حتي بازي بازيگر خوبي چون پرويز پرستويي چيز تازه اي ندارد و در حد تكرار ناشيانه نقش هاي ديگرش است گويي او مي خواهد شخصيت حاج كاظم آژانس شيشه اي را به طرزي بسيار بد بازسازي كند.گلشيفته فراهاني هم در فيلم چيزي از خود و بازيش نشان نمي دهد و تنها در چند سكانس ديالوگ هاي مصنوعي فيلم را بسيار بد ادا مي كند. وهمچنين مهتاب نصير پور هم تيپ تكراري مادر نگران را بازي مي كند.
به طور كلي اين فيلم بر خلاف چند فيلم اخير حاتمي كيا چيز تازه اي از لحاظ فرمي و ساختاري ندارد ولي از لحاظ محتوايي ميخواهد حرف هاي تازه اي را بزند كه به همان دليل مشكل ساختاري در گفتن آن ها زبان فيلم ناگوياست.

پرسش دختر از پدر درمورد تمام شدن جنگ كه : مگر نگفته بودي كه جنگ تمام شده پس چرا هنوز بايد با آن دست و پنجه نرم كنيم؟ شايد پرسش يك نسل _نسل سوم_ از نسل قبلي خود باشد. پرسشي كه براي هميشه از طرف پدر_نسل دوم_ بي پاسخ باقي مي ماند
به هر حال با تمام اين اوصاف به نام پدر فيلمي ضعيف در كارنامه فيلمسازي خوب است. فيلمي كه مي خواهد حرف هاي خوبي را بيان كند اما از گفتن آن حرف ها زبانش قاصر است.